دکتر علی نیا - دانشکده معماری arch
نقش دروس پایه در تحول آموزش معماری دوران هوش مصنوعی
دکتر ایوب علینیا
مدرس مدعو دانشکده معماری دانشگاه تهرانخلاصه سخنرانی
- تغییر نقطه شروع: در گذشته طرح "نتیجه" یادگیری بود، اما اکنون طرح شروع یادگیری است و دانشجو باید در مقام منتقد آن را انتخاب و تحلیل کند .
- آموزش قضاوت: وظیفه استاد از آموزشِ "چگونه کشیدن" به آموزشِ "قضاوت و نقد" تغییر یافته است.
- دوران گذار: او پیشنهاد کرد در دروس پایه برای حفظ اعتمادبهنفس و مهارتهای فردی، استفاده از هوش مصنوعی محدود یا به صورت تعاملی (رفت و برگشت بین دست و ماشین) باشد.
متن کامل سخنرانی
سلام و عرض ادب خدمت همکاران گرامی و دانشجویان عزیز.
خیلی خوشحالم که در این نشست حضور دارم و البته کمی هم مسئولیتش برای من سنگین است، چون هم آخرین سخنران هستم و هم بعد از صحبتهای عمیق و تأملبرانگیز آقای دکتر بهزادفر است که ما را به یک سفر درونی دربارهی مفهوم «هوش» از نگاه مولانا بردند؛
من سعی میکنم صحبتهایم را نه از موضع نظری صرف، بلکه از دل تجربه شخصی مطرح کنم. مخاطب اصلی من در این ارائه بیشتر همکارانم هستند، هرچند خوشحالم که دانشجویان هم در این نشست تخصصی حضور دارند. موضوعی که انتخاب کردهام «نقش و اهمیت دروس پایه در دوران هوش مصنوعی» است، چون فکر میکنم اگر قرار است آموزش معماری دچار تحول شود—که همه ما قبول داریم شده—محل شروع آن نه مقاطع تحصیلات تکمیلی، بلکه سالهای ابتدایی آموزش معماری است.
من صحبتهایم را در قالب سه تجربه شخصی بیان میکنم و بعد یک جمعبندی کوتاه دارم.
تجربه اول: کرونا و شوک به آموزش معماری
اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم؛ به دوران کرونا. میدانم که ظاهراً ربط مستقیمی به هوش مصنوعی ندارد، اما به نظر من کرونا یک تمرین ذهنی جمعی برای چیزی بود که امروز با AI تجربه میکنیم.
کرونا ناگهانی بود، شوکآور بود، و ما را غافلگیر کرد. دروس کارگاهی معماری—که ماهیتشان بر حضور، تعامل، ترسیم، ساختن و کرکسیون زنده است—ناگهان تبدیل شدند به کلاسهای مجازی چندساعته.
ما واقعاً گیج شده بودیم. درسی که قرار بود دانشجو هشت ساعت در آتلیه کار کند، خط بکشد، ماکت بسازد و بحث کند، تبدیل شده بود به یک جلسه آنلاین که دانشجو انتظار داشت استاد صحبت کند. مانند مجری «رادیو»؛ حتی نه گفتوگو.
ما برای بقا، تمرینها را سادهتر کردیم، سختگیریها را کم کردیم، همراهی کردیم. اما این تطبیق، هزینه داشت. وقتی بعد از دو سال به آموزش حضوری برگشتیم، متوجه شدیم دانشجوها—به اعتراف خودشان—در پایهها ضعیف شدهاند. ماکت نمیساختند، کار دستی نمیکردند، و انگار نسبت بدن و ذهنشان با طراحی قطع شده بود.
اینجا بود که برای من، اهمیت دروس پایه دوباره پررنگ شد.اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد، این تغییر باید تدریجی باشد و نقطه آغازش به نظر من سالهای اول معماری است؛ جایی که دانشجو هنوز در ابتدای راه است.
تجربه دوم: پاویونی که ذهن را نمیخواند.
تجربه دوم، سفر به اکسپو ۲۰۲۰ دبی و بازدید از پاویون بریتانیا بود؛ تجربهای که همراه دانشجویان و همکاران داشتم.
پاویونی که ادعا میکرد ذهن بازدیدکننده را میخواند. کلماتی که به ذهن ما میآمد، روی مانیتورهای کوچک ظاهر میشد. اما همه ما میدانستیم: این ذهنخوانی واقعی نبود؛ این نتیجهی انبوهی از داده بود.
نکتهی جالب اینجا بود: بعد از خروج از پاویون، تقریباً هیچکدام از ما درباره فرم معماری صحبت نمیکردیم. با اینکه فرم خاصی داشت، بحثها حول «داده»، «حضور انسان»، «روایت» و «معنا» میچرخید.
پیامی که من از این پاویون گرفتم این بود: ماشین میگوید: «من بدون تو داده ندارم. تو فقط باش، حضور داشته باش، داده بده».
اینجا به یک تغییر مهم رسیدیم. اگر سالها گفتیم Form follows Function، امروز شاید با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را Form follows Narration نامید. یعنی آینده معماری نه صرفاً فرم است و نه صرفاً عملکرد؛ بلکه موقعیت ادراکی و روایی است و مهمتر از آن، این معنا از دل تعامل انسان و ماشین تولید میشود، نه حذف یکی به نفع دیگری.
تجربه سوم: حضور هوش مصنوعی در کارگاههای معماری
و تجربه سوم، تجربهای است که امروز همه ما با آن درگیر هستیم: حضور هوش مصنوعی در کلاسهای معماری، بهویژه کارگاهها. سالها تمرین اسکیس اینطور بود: دانشجو از ساعت ۱۰ صبح تا ۵ عصر تلاش میکرد تا یک اسکیس ارائه دهد. آن اسکیس هم نتیجه یادگیری بود و هم سند تلاش. امروز اما واقعیت عوض شده است. دانشجو میتواند در زمانی کوتاه، دهها خروجی بگیرد. حتی میتواند آنها را بین دوستانش تقسیم کند. اینجا اگر هدف ما همچنان «تحویل خروجی» باشد، به نظر من صریح بگویم، باختهایم.
درس بیمعنا میشود؛ مشق بیمعنا میشود؛ حتی کرکسیون هم بیمعنا میشود.
اینجاست که در این دوران تحول به یک جابهجایی مهم میرسیم: قبلاً رسیدن به طرح، نتیجهی یادگیری بود. امروز رسیدن به طرح، شروع یادگیری است.
دانشجو امروز به پاسخ میرسد، قبل از آنکه مسئله را بفهمد و این اتفاق عجیبی است: خروجی دارد، اما نمیداند با آن چه کند.
اینجا به صحبتهای دکتر حجت در کتاب «گاهی خلاقیت» اشاره میکنم که آموزش معماری را با استعارههای آموزشی توضیح میدادند:
جمعبندی:در این وضعیت، سه نقش همزمان در حال تغییر است: نقش دانشجو، نقش استاد و ناگزیر، نقش محتوای دروس
من معتقدم دروس پایه باید با احتیاط بیشتری با هوش مصنوعی مواجه شوند. نه از سر انکار، نه از سر ترس، بلکه برای حفظ اعتمادبهنفس، مهارتهای طبیعی، و زیرساختهای ادراکی دانشجو.
در برخی دروس—مثل اسکیس، کروکی، اصول طراحی—حتی میتوان در این دوران گذار، استفاده از AI را محدود یا ممنوع کرد؛ شبیه آزمون. البته نه بهعنوان راهحل نهایی، بلکه بهعنوان یک تمهید موقت برای دوران گذار.
در نهایت، شاید مسئله اصلی این نباشد که چگونه آموزش معماری را در دروان هوش مصنوعی را نجات دهیم، بلکه اینکه چگونه از امر آموزش عبور کنیم و به پرورش معمار برسیم.
به تعبیر زیبای دکتر حجت:
«تقدیم به آنان که از آموزش معماری گذر کردند و به تربیت معمار رسیدند».
ممنون از توجه شما.
خیلی خوشحالم که در این نشست حضور دارم و البته کمی هم مسئولیتش برای من سنگین است، چون هم آخرین سخنران هستم و هم بعد از صحبتهای عمیق و تأملبرانگیز آقای دکتر بهزادفر است که ما را به یک سفر درونی دربارهی مفهوم «هوش» از نگاه مولانا بردند؛
من سعی میکنم صحبتهایم را نه از موضع نظری صرف، بلکه از دل تجربه شخصی مطرح کنم. مخاطب اصلی من در این ارائه بیشتر همکارانم هستند، هرچند خوشحالم که دانشجویان هم در این نشست تخصصی حضور دارند. موضوعی که انتخاب کردهام «نقش و اهمیت دروس پایه در دوران هوش مصنوعی» است، چون فکر میکنم اگر قرار است آموزش معماری دچار تحول شود—که همه ما قبول داریم شده—محل شروع آن نه مقاطع تحصیلات تکمیلی، بلکه سالهای ابتدایی آموزش معماری است.
من صحبتهایم را در قالب سه تجربه شخصی بیان میکنم و بعد یک جمعبندی کوتاه دارم.
تجربه اول: کرونا و شوک به آموزش معماری
اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم؛ به دوران کرونا. میدانم که ظاهراً ربط مستقیمی به هوش مصنوعی ندارد، اما به نظر من کرونا یک تمرین ذهنی جمعی برای چیزی بود که امروز با AI تجربه میکنیم.
کرونا ناگهانی بود، شوکآور بود، و ما را غافلگیر کرد. دروس کارگاهی معماری—که ماهیتشان بر حضور، تعامل، ترسیم، ساختن و کرکسیون زنده است—ناگهان تبدیل شدند به کلاسهای مجازی چندساعته.
ما واقعاً گیج شده بودیم. درسی که قرار بود دانشجو هشت ساعت در آتلیه کار کند، خط بکشد، ماکت بسازد و بحث کند، تبدیل شده بود به یک جلسه آنلاین که دانشجو انتظار داشت استاد صحبت کند. مانند مجری «رادیو»؛ حتی نه گفتوگو.
ما برای بقا، تمرینها را سادهتر کردیم، سختگیریها را کم کردیم، همراهی کردیم. اما این تطبیق، هزینه داشت. وقتی بعد از دو سال به آموزش حضوری برگشتیم، متوجه شدیم دانشجوها—به اعتراف خودشان—در پایهها ضعیف شدهاند. ماکت نمیساختند، کار دستی نمیکردند، و انگار نسبت بدن و ذهنشان با طراحی قطع شده بود.
اینجا بود که برای من، اهمیت دروس پایه دوباره پررنگ شد.اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد، این تغییر باید تدریجی باشد و نقطه آغازش به نظر من سالهای اول معماری است؛ جایی که دانشجو هنوز در ابتدای راه است.
تجربه دوم: پاویونی که ذهن را نمیخواند.
تجربه دوم، سفر به اکسپو ۲۰۲۰ دبی و بازدید از پاویون بریتانیا بود؛ تجربهای که همراه دانشجویان و همکاران داشتم.
پاویونی که ادعا میکرد ذهن بازدیدکننده را میخواند. کلماتی که به ذهن ما میآمد، روی مانیتورهای کوچک ظاهر میشد. اما همه ما میدانستیم: این ذهنخوانی واقعی نبود؛ این نتیجهی انبوهی از داده بود.
نکتهی جالب اینجا بود: بعد از خروج از پاویون، تقریباً هیچکدام از ما درباره فرم معماری صحبت نمیکردیم. با اینکه فرم خاصی داشت، بحثها حول «داده»، «حضور انسان»، «روایت» و «معنا» میچرخید.
پیامی که من از این پاویون گرفتم این بود: ماشین میگوید: «من بدون تو داده ندارم. تو فقط باش، حضور داشته باش، داده بده».
اینجا به یک تغییر مهم رسیدیم. اگر سالها گفتیم Form follows Function، امروز شاید با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را Form follows Narration نامید. یعنی آینده معماری نه صرفاً فرم است و نه صرفاً عملکرد؛ بلکه موقعیت ادراکی و روایی است و مهمتر از آن، این معنا از دل تعامل انسان و ماشین تولید میشود، نه حذف یکی به نفع دیگری.
تجربه سوم: حضور هوش مصنوعی در کارگاههای معماری
و تجربه سوم، تجربهای است که امروز همه ما با آن درگیر هستیم: حضور هوش مصنوعی در کلاسهای معماری، بهویژه کارگاهها. سالها تمرین اسکیس اینطور بود: دانشجو از ساعت ۱۰ صبح تا ۵ عصر تلاش میکرد تا یک اسکیس ارائه دهد. آن اسکیس هم نتیجه یادگیری بود و هم سند تلاش. امروز اما واقعیت عوض شده است. دانشجو میتواند در زمانی کوتاه، دهها خروجی بگیرد. حتی میتواند آنها را بین دوستانش تقسیم کند. اینجا اگر هدف ما همچنان «تحویل خروجی» باشد، به نظر من صریح بگویم، باختهایم.
درس بیمعنا میشود؛ مشق بیمعنا میشود؛ حتی کرکسیون هم بیمعنا میشود.
اینجاست که در این دوران تحول به یک جابهجایی مهم میرسیم: قبلاً رسیدن به طرح، نتیجهی یادگیری بود. امروز رسیدن به طرح، شروع یادگیری است.
دانشجو امروز به پاسخ میرسد، قبل از آنکه مسئله را بفهمد و این اتفاق عجیبی است: خروجی دارد، اما نمیداند با آن چه کند.
اینجا به صحبتهای دکتر حجت در کتاب «گاهی خلاقیت» اشاره میکنم که آموزش معماری را با استعارههای آموزشی توضیح میدادند:
- آموزش دوران سنت: «دوران معماریهای بزرگ، مانند آموزش علوم تجربی»؛ با تجربه و ساختن معماری را میآموختند.
- آموزش مدرن: «دوران معمارهای بزرگ بود، آموزش معماری همچون آموزش دیکته است»؛ با اصول ثابت توسط مشاهیر معماری.
- آموزش پسامدرن: «دوران معماران کوچک است، آموزش معماری همچون آموزش انشاست»؛ یک مسئله و پاسخهای متنوع.
جمعبندی:در این وضعیت، سه نقش همزمان در حال تغییر است: نقش دانشجو، نقش استاد و ناگزیر، نقش محتوای دروس
من معتقدم دروس پایه باید با احتیاط بیشتری با هوش مصنوعی مواجه شوند. نه از سر انکار، نه از سر ترس، بلکه برای حفظ اعتمادبهنفس، مهارتهای طبیعی، و زیرساختهای ادراکی دانشجو.
در برخی دروس—مثل اسکیس، کروکی، اصول طراحی—حتی میتوان در این دوران گذار، استفاده از AI را محدود یا ممنوع کرد؛ شبیه آزمون. البته نه بهعنوان راهحل نهایی، بلکه بهعنوان یک تمهید موقت برای دوران گذار.
در نهایت، شاید مسئله اصلی این نباشد که چگونه آموزش معماری را در دروان هوش مصنوعی را نجات دهیم، بلکه اینکه چگونه از امر آموزش عبور کنیم و به پرورش معمار برسیم.
به تعبیر زیبای دکتر حجت:
«تقدیم به آنان که از آموزش معماری گذر کردند و به تربیت معمار رسیدند».
ممنون از توجه شما.
