دکتر اسلامی - دانشکده معماری arch
رویاهای مصنوعی (Artificial Dreams)
دکتر سید یحیی اسلامی
دانشیار دانشکده معماری دانشگاه تهران
رئیس دانشکده معماری دانشگاه تهرانخلاصه سخنرانی
- رویکرد به فناوری: پیشنهاد «تفکر انتقادی» به جای دو رویکرد افراطی «هراس» یا «هواداری».
- ماهیت هوش مصنوعی: هوش مصنوعی هوش فردی را تبدیل به «هوش ازدحامی (swarm intelligence) تبدیل میکند و فردیت را به سمت رفتار گلهای میبرد .
- چالش زیباییشناسی: معماری در عصر هوش مصنوعی به سمت «تصویرمحوری» و ایجاد فضاهای «هیبریدی» با فرمها و مصالح ترکیبی و نامشخص پیش میرود که فاقد اصالت فردی است و سبک جهانی تکراری ایجاد میکند .
- مالکیت معنوی: اشاره به چالش «مؤلف کیست؟»
- پیشنهاد راهبردی: حرکت به سمت "هوش افزوده(augmented/extended intelligence) " که در آن هوش مصنوعی جایگزین انسان نمیشود، بلکه انسان را توانمندتر میکند.
-
سخن آخر: الگوهای عصر جدید نمیتوانند به راحتی جایگزین الگوهای قبلی شوند.
متن کامل سخنرانی
می خواهم چند محور درباره هوش مصنوعی باز کنم. عنوان سخنرانی بنده، معماری و رویاهای مصنوعی است و توضیح میدهم که چرا این عنوان را انتخاب کردم. مسئله فناوری، مسئلهایاست که مدتهااست انسانها را درگیر خود کرده است. فناوری می تواند ابزارهای دوران کشاورزی باشد، یا ابزارهایی که به آنها می گوییم هوش مصنوعی و در عصر جدید از آنها استفاده می شود. در مواجهه با فناوری، دو رویکرد می توان تعریف کرد. رویکرد اول، هراس است که در آن افراد احساس میکنند، فناوری بعنوان پدیده جدیدی که وارد زندگی آنها شده، خطرناک و از جنس جادوگری است و زندگی خوبی که داشتند را به هم خواهد زد. بنابراین فناوری بعنوان تهدیدی است که باید با آن مقابله شود، بخصوص فناوری هوشمند که ممکن است علیه انسان عمل کند. رویکرد دوم هواداری است، به طوری که افراد فکر میکنند فناوری ناجی آنهاست، همه مشکلات زندگی آنها را حل میکند و یک دنیای جدید بدون هیچ ایراد ایجاد خواهد کرد که در آن خلاقیت، سرمایه، و آینده نگری جاری است. در این رویکرد، اغوای فناوری تأثیرگذار می شود. در این بستر، من می خواهم یک رویکرد مابین مطرح کنم و تاکید کنم که تفکر انتقادی درباره فناوری (که هوش مصنوعی یک نمونه اخیر و معاصر آن است،) حتما باید اتفاق بیفتد، که هم فرصتهای این پدیده را ببیند و هم تهدیدهای آنرا.
عصر قدیم، عصر هوش طبیعی بود. انسانها با تطبیق پذیری، انعطافپذیری و بومیسازی، زندگی خود را پیش میبردند. آنها خلاقیت به خرج میدادند، با شرایط و بستر خود کنار می آمدند و از آنچه که در دسترس داشتند استفاده میکردند تا بتوانند زندگی خود را راحتتر کنند. بعنوان مثال، قناتهایی که در ایران میساختیم تا آب خنک را از کوهها بیاوریم به داخل کویر و در اختیار شهر قرار دهیم. عصر جدید مراحل زیادی را طی کرده است. به عبارت دیگر، عصر کشاورزی به عصر صنعت، عصر دیجیتال، عصر اطلاعات و الان عصر هوش مصنوعی تبدیل شده است. واقعاً مراحل زیادی طی شده است و تغییرات بسیار سریع اتفاق می افتند، چه بسا ۵ سال یا ۱۰ سال دیگر ممکن است یک عصر جدیدی تعریف شود.
خب، هوش مصنوعی دقیقاً چیست و چهکار می کند؟ هوش مصنوعی قوانین سادهای دارد ولی سامانههای پیچیده ایجاد میکند. خیلی جالب است. وقتی که نگاه میکنید که هوش مصنوعی چطور هوش طبیعی را وانمایی میکند، متوجه می شوید که رویکرد و برنامه آن آنقدر هم پیچیده نیست. هوش مصنوعی ما را از فردیت به جمع، و هوش فردی را به هوش ازدحامی یا گلهای سوق می دهد. یک مثال، پهبادهایی است که با یک الگوریتم ساده می توانند حرکتهای پیچیدهای انجام دهند و با هم هماهنگ شوند. البته این رفتار، از پرندهها و حشرات و دیگر پدیدههای طبیعت الگوبرداری شده است. حالا چرا این را مطرح می کنم؟ به خاطر اینکه مسئلهای که در عصر هوش مصنوعی مطرح می شود این است که معمار اطلاعات و داده چه کسی است؟ چرا که فردی که این الگوریتم ها را تنظیم میکند می تواند جمع را هدایت کند، جمعی که وابسته است به دادهها، اطلاعات و الگوریتمهای از قبل طراحی شده. بنابراین، مسئله مهم این است که هوش مصنوعی متعلق به چه کسی است و قدرت، سیاست و مدیریت جامعه به دست چه کسی میافتد؟
این تصویر مربوط به جنجال فیس بوک و شرکت کمبریج آنالیتیکا است، که چطور ذهن انسانها و جوامع توسط بیگ دیتا و الگوریتمهایی که علایق افراد را رصد میکردند، هدایت شدند. بنابراین به نظر می رسد که هوش مصنوعی می تواند ابزاری بسیاری قوی برای مدیریت جوامع یا عوام باشد.
در این دنیای جدید، در عصر اطلاعات، یا عصر هوش مصنوعی، اتفاقی که برای هنر یا معماری میفتد این است که با توجه به تصویرمحوری جامعه و ارتباطات، افراد به سمت رسانهای شدن حرکت می کنند. به عبارت دیگر، هنر به مثابه مدیریت سطوح، سطح هایی مانند صفحهای که الان جلوی شما است و اطلاعات را منتقل می کند. این امر باعث فاصله گرفتن هنر از پدیدههای فیزیکی و بدنمند می شود. بعنوان مثال آقای فرنک گری (Frank Gehry)، که از خیلی وقت پیش به سمت تصویرسازی و تصویرپردازی در معماری رفت. در این رویکرد، تولید، باز تولید و مصرف معماری رسانهای در بستر یک جامعه تصویری، (که آقای گی دبور Guy Debord در دهه 60 میلادی آن را تعریف کرد) تشدید می شود. جامعه ای که هر لحظه منتظر تصویر بعدی است و افراد آن بیش از پیش از هم فاصله گرفتهاند، هرچند در کنار هم هستند.
در این دنیای تصویرمحور، که در آن هوش مصنوعی تصویرسازی را به اوج رسانده است، و تصاویر فاصله بیشتری با واقعیت پیدا کرده اند، یا به عبارت دیگر رابطه آنها با واقعیت دارد تغییر می کند، رویاهای انسانها مصنوعی می شود. این یعنی چه؟ یعنی ممکن است رویاهای فرد مال او نباشند - رویاهایی باشند که به نحوی به او تزریق شده اند. فرد در یک جریانی افتاده است که به نظر او طبیعی است، ولی عملاً اینطور نیست. او دارد با دستهای از پرندگان (افراد) پرواز میکند و به سمتی می رود که بر اساس الگوریتمهای هوشمند تنظیم شده است. حافظه او حافظه جمعی است. انگار خاطرات او دیگر متعلق به او نیست، بلکه مال همهاست. به عبارت دیگر، فرد به یک دیتابیس (database) یا دیتاست (dataset) کلان وصل می شود که انگار همه چیز از اون نشأت می گیرد. تصمیم او دیگر احساسی یا انسانی نیست، بلکه ماشینی، داده محور و کلان است و از فرادادههایمی آید، نه از لوکالیتی (locality) و مرز و بوم یا محله.
در این بستر، رویاها، روایتها و فضاها هم تکراری می شوند و هم آماری. یعنی اینکه رویاها و آن چیزی که به آن فکر می کنید از قبل برای شما تنظیم شده است. همانطور که در یوتیوب، فیسبوک و اینستاگرام تبلیغات برای شما مهندسی شدهاند و محتوا بر اساس الگوریتمهای هوشمند ارائه می شود. بنابراین حرکت در این فضاهای مجازی، آماری، تکراری و بسیار قابل پیشبینی است. به همین دلیل در بسیار اوقات، صحبتها، نقدها و عقاید افراد قابل پیشبینی می شود و این پدیده بسیار عجیبی است.
در این فرایند، زیباییشناسی مصنوعی می شود. بعنوان مثال، تصاویری که هوش مصنوعی در حوزه معماری تولید کرده است، اغلب بسیار شبیه به هم هستند. فضاهای این بناها هیبریدی و ترکیبی هستند. در این گونه معماری، مصالح مبهم و نامشخص اند، فرمها اغلب آزاد، نرم و سیالاند. سبک معماری مشخص نیست، البته شاید باید گفت سبک جدیدی است که هنوز نام آن مشخص نشده است. شاید به این سبک بگوییم سبک نوین جهانی یا بینالمللی یا هیبریدی.
در این شرایط، مسئله اصالت و خلاقیت بسیار مهم می شود. چه چیزی اصیل است، چه چیزی کپی است، چه کسی خلق می کند، چه کسی هنرمند است، معمار است، مؤلف است؟ مشخص نیست آیا آن کاربری که دارد از هوش مصنوعی استفاده میکند مولف است یا آن برنامهنویسی که هوش مصنوعی را تولید کرده است، و یا آن هوش مصنوعی که دارد تصاویر را خلق می کند، و یا ترکیبی از همه اینها؟ اگر این طور است، حق تالیف را با چند در صد به کدام باید داد؟
ما داریم وارد جهانی می شویم که در آن دیپ فیک (deep fake) یا رویاهای عمیق مصنوعی دارند با واقعیت رقابت می کنند. مرز بین واقعیت و تصویر پنهان شده است. سلیقهها و سبکهای هنری شبیه به هم شده اند، و زیباشناسی غیر زمینهای و غیربومی گسترش پیدا کرده است. اما تاثیرات هوش مصنوعی همه منفی نیست. به هر حال هوش مصنوعی بعنوان ابزاری توانمند، به ما کمک میکند تا دادهها و اطلاعات را بهتر و سریعتر مدیریت کنیم، و عملکرد را بهینهتر بکنیم. اما با این حال، باید حواسمان باشد که هدف از طراحی چیست؟ آیا عملکرد مهمتر است یا مفهوم؟ یعنی بعنوان مثال آیا توجه به دادههای دقیق درباره مقدار نوری که وارد ساختمان می شود مهمتر است یا توجه به حس و مفهومی که نور و سایه در معماری ایجاد می کند؟
هوش مصنوعی مانند فناوریهای دیگر، هم مفید است و هم جهت فکر انسان را تغییر می دهد. پس در برابر این فناوری چکار باید کرد؟ دو رویکرد مواجهه با فناوری می توان تعریف کرد. اگر فناوری ما را توانمندتر کند، ما را به تکامل میرساند. اما اگر وابستگی ایجاد کند و انسان صرفا مصرفکننده فناوری شود، او را به زوال خواهد برد. در بسیاری از مواقع، اول به تکامل میرسیم ولی از یک جایی به بعد، نمی دانیم چهکار می کنیم، مصرفی می شویم و دیگران برایمان تولید و طراحی میکنند.
بنظر من یک عنوان خوب برای توسعه موضوع، هوش افزوده است (extended or augmented intelligence). هوش افزوده یعنی ترکیب هوش مصنوعی و هوش انسانی به طوری که هوش مصنوعی به عنوان یک ابزار پیشرفته در کنار هوش انسانی و هوش طبیعی قرار میگیرد و به ما قدرت میدهد تا بتوانیم بهتر فکر کنیم، بهتر طراحی کنیم، بهتر زندگی خود را بسازیم. بنابراین باید بدانیم کی از هوش مصنوعی استفاده کنیم، چطور از هوش مصنوعی استفاده کنیم، و کجا از هوش مصنوعی استفاده نکنیم. این رویکرد نیازمند تفکر انتقادی و تفکر عمیق است و ممکن است در بسیاری از موارد اتفاق نیفتد، چراکه جریانی جهانی، یک سیل خروشان، انسانها را با خود می برد. یک شیب زمینی وجود دارد که مسیر مصرفی را برای انسانها راحت می کند و حرکت در خلاف این جهت را دشوار می کند.
مسئله این است که در آستانه دنیای جدیدی هستیم. در عصرهای گذشته، خداگرایی مطرح بود و الگوها ماورای انسان بودند. در عصر انسانگرایی، انسان الگو شد. حال، در عصر پسا انسانگرایی هستیم. یعنی در بهترین حالت، الگوها انسانی هستند، ولی در بسیار مواقع الگوها ساختگی و مصنوعی هستند. بنظر من به راحتی نمی توان الگوهای دوران جدید را جایگزین الگوهای دوران قبلی کرد.
متشکرم
